هزینه یابی بر مبنای فعالیتABC


مقدمه :

تحولات سریع در صنایع تولیدی جهان ، شامل رقابت سنگین در بازارهای جهانی ، نوآوری های تکنولوژی و پیشرفت سیستمهای رایانه ای بوده است . این تحولات موجب شده که شرکتهایی که توان هم آهنگ کردن عملیات خود را با شرایط جدید داشته اند بصورت شرکتهای موفق جهانی درآیند وشرکتهایی که چنین توانی را نداشته اند از بازار رقابت خارج شوند .همچنین با افزایش سهم فن آوری و سایر اجزای هزینه های سربار در تولید کالاها و خدمات ، روشها هزینه یابی سنتی ، اطلاعات صحیح در مورد هزینه سربار و تسهیم آن فراهم نمی آورد در حالیکه اطلاعات بهای تمام شده محصولات ، خدمات و مشتریان از مهمترین اطلاعات مالی است که برای تصمیمات مدیریت مورد نیاز است . برآورده نشدن اطلاعات مورد نیاز مدیریت توسط سیستم های هزینه یابی سنتی ، حسابداران مدیریت را ناچار از ابداع و بکارگیری روشها و سیستمهایی نموده که جوابگوی نیازهای روز شرکتها باشد و واحد های اقتصادی را به سمت استفاده از سیستم هزینه یابی بر مبنای فعالیت ( ABC ) متمایل کرده است که مزایای قابل ملاحظه ای نسبت به روش هزینه یابی سنتی بر مبنای حجم دارد . در ادبیات حسابداری تعاریف مختلفی از هزینه یابی بر مبنای فعالیت ( ABC ) ارائه گردیده است :

  • می هر و دیکین معتقدند : (( هزینه یابی بر مبنای فعالیت یک روش هزینه یابی است که بهای تمام شده محصولات را از جمع هزینه فعالیت هایی که منجر به ساخت محصول می شوند بدست می آورد )
  • هیلتون می گوید : (( هزینه یابی بر مبنای فعالیت روشی است که در آن هزینه ها بر مبنای نسبت سهم فعالیت های صرف شده بوسیله هر محصول ، از یک مخزن هزینه به محصولات مختلف تخصیص داده می شود) .

با نگاهی به مفاهیم و تعاریف فوق ABC بر فعالیت هایی تاکید دارد که برای تولید محصولات و یا ارائه خدمات باید انجام شود و سپس هزینه فعالیتها با توجه به میزان انتفاع هر محصول از فعالیت ها به محصولات تسهیم می شود .


 

روش محاسبه صحیح بهای تمام شده


ادامه نوشته

بررسی دو روش هزینه یابی  جذبی ومتغیر


1ـ روش هزینه‌یابی جذبی 2ـ روش هزینه یابی مستقیم یا متغیر
در روش هزینه‌های جذبی : 
کلیه هزینه‌های تولیدی نظیر مواد مستقیم ـ دستمزد مستقیم، سربار متغیر ساخت، سربار ثابت ساخت،‌ دربهای تمام شده موجودی کالای در جریان ساخت منظور می‌گردد.
روش هزینه یابی مستقیم یا متغیر: 
فقط آن قسمت هزینه‌های ساخت به محصولات منظور می‌گردد که مستقیماً با حجم تولید تغییر می‌نماید. 
در روش فوق مواد مستقیم دستمزد مستقیم سربار متغیر ساخت که هزینه‌های متغیر تولیدی می باشد در حساب کالای در جریان ساخت و در بهای تمام شده موجودیهای آخر دوره به عنوان هزینه‌های دوره در صورتحساب سود و زیان منظور می‌گردد.
سربار ساخت را اقلامی مانند هزینه اجاره ـ هزینه استهلاک حقوق و دستمزد و سرپرستان تشکیل می‌دهد و بستگی به تعداد تولید ندارد.
هزینه غیر تولیدی همراه با هزینه‌های اداری و تشکیلاتی و هزینه‌های توزیع و فروش در هزینه‌یابی مستقیم در صورتحساب سود و زیان نشان داده می‌شود. 
تفکیک هزینه‌های سربار به دو بخش ثابت و متغیر به مدیریت امکان می‌دهد که اقلام سربار متغیر تولید را بیشتر کنترل نمود. 
هزینه‌های اداری و تشکیلاتی و هزینه‌های توزیع و فروش در هر دو روش هزینه‌های طی دوره شناخته شده و در صورتحساب سود و زیان منظور می‌گردد.
منظور از طبقه‌بندی طبیعی هزینه‌ها، طبقه‌ بندی براساس تصمیمات اصولی بهای تمام شده کالای فروش رفته و هزینه‌های توزیع و فروش و هزینه‌های اداری و عمومی است.
در هزینه‌یابی مستقیم با متغیر هزینه‌ها طبق گرایش هزینه به ثابت و متغیر تقسیم بندی می‌گردد. 
دو اختلاف اساسی بین هزینه‌یابی جذبی و هزینه‌یابی مستقیم وجود دارد در رابطه با هزینه‌های سربار ثابت ساخت.
1ـ در هزینه یابی جذبی در گزارش تولید هزینه‌های سربار ثابت نشان داده می‌شود. 
در هزینه یابی مستقیم هزینه‌های سربار ثابت ساخت به عنوان هزینه‌های طی دوره در صورت سود و زیان نشان داده می‌شود. 
2ـ در ارائه هزینه‌ها در صورتحساب سود و زیان که در هزینه یابی جذبی با تقسیم بندی طبیعی ولی در هزینه‌یابی مستقیم به عوامل ثابت و متغیر تقسیم گردیده است.
به هزینه‌یابی جذبی هزینه‌یابی کامل نیز می‌گویند: زیرا انواع هزینه‌های ساخت بهای تمام شده کالای ساخت شده را تشکیل می‌دهد.
سرباز ثابت ساخت مکمل است هنگامی که تولید متوقف باشد نیز وجود داشته باشد در حقیقت سربار ثابت ساخت بستگی به مقدار تولید ندارد بلکه تابعی از زمان می‌باشد. 
هزینه‌های غیر تولیدی به شحر زیر طبقه‌بندی گردیده است 1ـ هزینه‌های توزیع و فروش ـ هزینه‌های عمومی و اداری ـ هزینه‌های غیر تولیدی 
تعیین هزینه‌های ثابت و تعمیم در تجربه و تحلیل بهای تمام شده در مقایسه با حجم فعالیت و سود بینهایت مهم می‌باشد.
هزینه‌یابی متغیرفقط هزینه‌های متغیر در بهای تمام شده کالای ساخته شده منظور می‌گردد و سربار ثابت ساخت به عنوان هزینه‌های دوره تلقی می‌گردد. 
بهای تمام شده کالای فروش رفته در هزینه‌یابی مستقیم شامل اقلام متغیر بهای تمام شده کالای فروش رفته است که از فروش کسر می‌شود مبلغ بدست آمده را حاشیه فروش تولید نامیده می‌شود.
حاشیه فروش تولید مشخص می‌کند که چه مبلغ درآمد وجود دارد تا تمام هزینه‌های دوره را بپوشاند و سود مورد انتظار شرکت را تأمین می‌نمایند. 
هنگامی که هزینه‌های متغیر غیر تولیدی از حاشیه فروش و تویلید گر گروه حاشیه فروش خالص بدست می‌آید به طوری که تفاوت بین جمع فروش و هزینه‌های متغیر را حاشیه فروش می‌نامند.
موارد استفاده از هزینه‌یابی مستقیم: راهنمایی برای مدیران در رابطه با تصمیم گیری در مواردی که کدام محصول را بیشتر تولید نمایند یا اینکه تولید کدام محصول را محدود نمایند. 
مدیریت با کمک حاشیه فروش به آسانی می‌تواند در مورد توقف تولید یک محصول تصمیم بگیرد. 
در ارزیابی تعمیرات حاصله ناشی از کاهش قیمتها و تخفیف می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. در محابه سود برآوردی به مدیران کمک می‌کند در قیمت گذاری محصولات و رابطه بین هزینه‌ها حجم قسمت و سود به مدیران کمک می کند
و گزارشگری مالی از تقسیم مجموع هزینه‌های ثابت و سود مورد انتظار بر حاشیه فروش یک واحد تعداد واحدهای فروش رفته بدست می‌آید. 
حاشیه فروش اطلاعات لازم را برای یک تصمیم صحیح در مورد محصولی که بیشترین حاشیه فروش و سود را تأمین کند در اختیار ما قرار می‌دهد.
اگر نسبت حاشیه فروش بیشتر باشد به همان نسبت سود حاصل از فروش محصولات نیز اضافه خواهد شد و بر عکس اضافه یا کسر جذب سربار دو عامل می‌تواند داشته باشد انحراف هزینه یا انحراف کارایی
اگر هزینه سربار ثابت واقعی با هزینه سربار ثابت مورد انتظار تفاوت داشته باشد انحراف هزینه سربار بوجود خواهد آمد. 
اگر ظرفیت واقعی مورد انتظار با ظرفیت مورد استفاده تفاوت داشته باشد انحراف حجم بوجود می‌آید.
کسر جذب سربار = هزینة سربار ثابت مورد انتظار > هزینه سربار ثابت واقعی 
اضافه جذب سربار = هزینة سربار ثابت مورد انتظار < هزینه سربار واقعی 
کسر جذب سربار = ظرفیت مورد انتظار < ظرفیت واقعی 
اضافه جذب سربار = ظرفیت مورد انتظار > ظرفیت واقعی 
ضعف انحراف حجم نامساعد باعث افزایش قیمت تمام شده کالای فروش رفته و خلاف انحراف مساعد انحراف باعث کاهش قیمت تمام شده کالای فروش رفته خواهد شد.
حاشیه فروش هر واحد محصول از تفاوت فروش یک واحد و هزینه‌یابی متغیر هر واحد بدست می‌آید در نتیجه در سالهایی که حجم فروش مساوی باشد حاشیه تولید نیز مساوی خواهد بود
انحراف حجم به هیچ وجه در هزینه‌یابی مستقیم وجود ندارد: زیرا هزینه‌یابی ثابت به حساب تولید تخصیص نمی‌یابد جمع هزینه‌های ثابت که در هر سال در حاصل نشان داده می‌شود هزینه‌های واقعی است. 
صورتحساب سود و وزیان در هزینه یابی مستقیم برای برنامه‌ریزی کنترل و تصمیم گیری داخل ساختمان بسیار مفید تراز هزینه یابی جذبی می‌باشد. 
اگر هزینه‌های استاندارد مورد استفاده قرار گیرد و انحراف به هزینه برده شود مبلغ انحراف به شرح زیر محاسبه می‌شود.
اختلاف سوددر هزینه یابی جذبی و هزینه یابی مستقیم = (نرخ جذب سربار) × (تغییرات در تعداد موجودیها) 
سود بیشتر یا کمتر چه در هزینه‌یابی جذبی و چه در هزینه‌یابی مستقیم بستگی به رابطه تولید و فروش دراد اگر تولید و فروش مساوی باشد سود در هزینه‌های جذبی با هزینه‌های متغییر یکسان خواهد بود. 
اگر تولید بیشتر از فروش باشد سود در هزینه‌یابی جذبی بیشتر از هزینه‌یابی متغیر خواهد بود. زیرا قسمتی از هزینه‌های سربار ثابت در بهای موجودی کالای پایان دوره منظور می شود.
اگر تعداد تولید کمتر از فروش باشد سود در هزینه‌یابی جذبی کمتر از سود در هزینه‌یابی متغیر خواهد بود. 
در صورتی که تولید از سطح فعالیت عادی منحرف گشته باشد انحراف جمع به وجود می‌آید که مقدار انحراف حجم برابر می شود با: 
حاصل ضرب نرخ سربار در تفاوت حجم واقعی تولید و سطح فعالیت عادیانحراف حجم تولید فقط در روش‌ هزینه‌یابی جذبی و هزینه‌ها براساس طبقه‌بندی طبیعی مانند هزینه‌های تولید بازاریابی اداری طبقه‌بندی می‌شود در هزینه‌یابی مستقیم هزینه‌ها براساس گزارش هزینه‌ها به متغیر (هزینه‌های متغیر و هزینه ثابت) طبقه‌بندی می‌شود. 
چهار دسته اختلاف بین هزینه یابی جذبی و هزینه یابی مستقیم: 1 ـ‌ ترکیب هزینه‌های تولید 2ـ ساختار فهرست حسابها 3ـ پردازش جمع آوری اطلاعات 4ـ نحوه تنظیم صورتحساب سود و زیان تولید است. که در هزینه یابی جذبی به عنوان هزینه‌های تولیدی در هزینه یابی متغیر به عنوان اختلاف عمده در مورد سود هزینه‌های سربار ثابت هزینه‌های چادی دوره تلقی می‌شود که باعث متغیر در بهای تمام شده و تنظیم صورتحساب سود و زیان می‌گردد.
هماهنگی بین 2 روش : 1
ـ از یک منبع اطلاعاتی هزینه استفاده می‌‌کند 
2ـ هزینه‌های مواد مستقیم سربار متغیر کارخانه یکسان است و به عنوان هزینه‌های تولید شناخته می‌شود 
3ـ هزینه‌های فروش اداری به عنوان هزینه‌های جادی دوره محسوب می‌شود.
4ـ به جز حسابهای کالای در جریان ساخت و کالای ساخته شده سایر حسابها مشابه یکدیگر می‌باشد. 
اضافات :
هزینه یابی جذبی یا کامل : شیوه ای از هزینه یابی که در آن جمع هزینه های مستقیم ( به تحقیق ) و هزینه های ثابت ( به تقریب ) در بهای تمام شده کالای ساخته منظور می شود . بر عکس در هزینه یابی مستقیم ، فقط هزینه های متغیر ( از جمله سربار متغیر ) جزء بهای تمام شده محسوب می گردد و هزینه های سربار ثابت ( به عنوان هزینه های دوره ) جداگانه در حساب سود و زیان همان دوره ای که هزینه به عمل آمده است منظور می شود .
 هزینه یابی مستقیم یا نهایی : این اصطلاح آمریکایی و مترادف آن در انگلستان Marginal Costing معمول و به معنی این است که جمع هزینه های متغیر محصول را مهمترین مقیاس هزینه تولید آن محصول محسوب کنند . به این استدلال که هزینه های متغیر با میزان تولید و افزایش و کاهش آن ، بالا و پائین می رود.

هزینه ضایعات در حسابداری


هزینه ضایعات  در حسابداری

تعریف ضایعات

ضایعات به واحدهایی اطلاق می شود که شرایط استاندارد تولید
را نداشته و از عملیات تولید کنار گذاشته و یا به ارزش قراضه به فروش می رسند ودر اثرعواملی مانند نابایی مواد خام نامرغوبی یا عدم مهارت کارگران ایجاد می شود.

2-2- طبقه بندی ضایعات

ضایعات عادی

الف: ضایعات عادی غیر قابل فروش

ب: ضایعات عادی قابل فروش

ضایعات غیر عادی

الف: ضایعات غیر عادی و غیر قابل فروش

ب: ضایعات غیر عادی و قابل فروش

2-2-1 ضایعات عادی

ضایعاتی هستند که در وضعیت مطلوب تولید ایجاد شده و قابل کنترل
نمی باشند و دارای این ویژگی هستند که غیر قابل اجتنابند و در فرآیند تولید بطور معمول اتفاق می افتد (قابل پیش بینی هستند و غیر قابل پیشگیری اند (

الف: ضایعات عادی غیر قابل فروش

ضایعاتی هستند که با توجه به وضعیت یکسان تکمیل آنها و ظاهر شدن در جدول معادل آحاد تکمیل شده هزینه آنها طبق توضیحات صفحات بعدی تسهیم می گردد

ب: ضایعات عادی قابل فروش

ضایعاتی هستند که هزینه آنها صرف بازیافت هزینه های مرحله یا
یکی از هزینه های مرحله می شود.

ضایعات غیر عادی

ضایعاتی هستند که انتظار می رود در شرایط مطلوب تولید بوجودآیند وقابل کنترل می باشند، لذا در اثر سهل انگاری و برنامه ریزی نامطلوب ایجاد می شوند( غیر قابل پیش بینی و قابل پیشگیری اند)

ضایعات غیر عادی گذشته از آنکه بصورت یکنواخت یا در مقاطع خاصی شناسایی  می گردند هزینه تولید آنها بر اساس جدول معادل آحاد تکمیل شده محاسبه و به حساب
ضایعات غیر عادی بدهکار و به حساب مرحله وقوع بستانکار می شود ( همیشه بر اساس معادل و درصد تکمیل در جدول گزارش هزینه تولید منظور می شود)

الف: ضایعات غیر عادی غیر قابل فروش

ضایعات غیر عادی در صورتی که غیر قابل فروش باشند در پایان
دوره مالی مانده حساب آنها در صورت سود وزیان تحت عنوان سایر هزینه ها گزارش می شوند.

ب: ضایعات غیر عادی قابل فروش

ضایعات غیر عادی چنانچه قابل فروش باشند بهای فروش آنها باعث کاهش زیان حاصل از ضایعات غیر عادی می شود.

ثبت ضایعات غیر عادی زمان وقوع


ادامه نوشته

هزینه یابی محصولات مشترک و فرعی


محصولات فرعی ، محصولاتی هستند که ارزش نسبی آنها کم بوده و همزمان با محصولاتی که دارای ارزش نسبتاً بالایی هستند تولید می گردد . محصولات پر ارزش را محصولات اصلی می نامند.به طور مثال در یک پالایشگاه ، نفت خام به محصولات متعددی مانند:بنزین ، نفت سفیدو نفت کوره می گردد . بنزین و نفت سفید را محصول اصلی و نفت کوره را محصول فرعی می نامند. هزینه های مشترک : کلیه هزینه های منظور شده به حساب تولید در یک مرحله تا نقطه تفکیک محصولات را هزینه های مشترک می نامند. ضایعات : معمولاً بخشی از مواد اولیه است که در فرآیند تولید ضایع و غیر قابل استفاده می شود این ضایعات فاقد ارزش بازار بوده . قراضه : بخشی از مواد اولیه که در فرآیند تولید به محصول کامل تبدیل نگردیده ولی به نوعی قابل استفاده می باشند و دارای ارزش بازار بوده . قبل از تسهیم هزینه های مشترک به محصولات باید درآمد حاصل از فروش محصول فرعی و قراضه از هزینه های مشترک کسر گردد. برای تسهیم و تشخیص هزینه های مشترک به محصولات روشهای زیرموجود است: 1. روش ارزش نسبی فروش در نقطه تفکیک محصولات 2. روش ارزش خالص بازیافتنی 3. روش نسبت کلی حاشیه فروش ناخالص 4. روش مقداری 5. روش میانگین بهای تمام شده یک واحد 6. روش میانگین ضریب دار 1. روش ارزش نسبی فروش در نقطه تفکیک محصولات طرفداران این روش استدلال می کنند که کالاهای که دارای ارزش بیشتری هستند باید از هزینه های مشترک نیز سهم بیشتری داشته باشند. 2.روش ارزش خالص بازیافتنی در بسیاری از صنایع محصولات مشترک پس از خارج شدن از نقطه تفکیک قابل فروش نمی باشند و نیاز به پردازش و عملیات تولیدی بیشتری دارند. 3. روش نسبت کلی حاشیه فروش ناخالص در این روش هزینه های مشترک به نسبت درصد کلی حاشیه فروش ناخالص بین محصولات تسهیم می گردد. 4. روش مقداری این روش هنگامی مناسب خواهد بود که محصولات تولید شده قابل تبدیل به یکی از واحد های اندازه گیری باشد و در غیر این صورت از روش های دیگر استفاده خواهد شد . 5. روش میانگین بهای تمام شده یک واحد در این روش بهای تمام شده میانگین برای کلیه محصولات تولید شده محاسبه می شود.این روش هنگامی مناسب خواهد بود که نتوانیم هزینه های مشترک را مستقیماً با محصولات به خصوصی ارتباط داد. 6. روش میانگین ضریب دار در این روش با توجه به مقدار مواد مصرف شده و کار انجام شده برای هر یک از محصولات ضرایبی برای مواد اولیه دستمزدو سربار تعیین می گردد. حسابداری محصولات فرعی تفاوت اساسی بین محصولات اصلی و فرعی به ارزش فروش محصولات دارد.به طور کلی روشهای مورد قبول هزینه یابی محصولات فرعی که در صنایع مختلف مورد استفاده قرار میگیرند می توان در دو دسته به شرح ذیل طبقه بندی نمود: الف)در دسته اول هیچ گونه از هزینه های مشترک به حساب محصول فرعی منظور نمی گردد ودرآمد حاصل از فروش محصولات فرعی تحت یکی از عناوین زیر در صورتحساب سود وزیان منظور می گردد. 1. سایر درآمد 2. کاهش در هزینه های تولید 3. به عنوان فروش محصول فرعی 4. کاهش در بهای تمام شده کالای فروش رفته محصولات اصلی توضیح 1 : چنانچه در فروش محصولات فرعی هزینه های اداری و توزیع و فروش مربوط به فروش محصولات فرعی(مانند هزینه آگهی ،انبارداری و هزینه حمل به خارج و ..)به وجود آید ، هزینه های مربوط به محصولات فرعی از درآمد حاصل از فروش محصول فرعی کسر و باقیمانده درآمد مانند یکی از چهار حالت فوق عمل خواهدشد. توضیح 2 : در بعضی مواقع ممکن است محصولات فرعی به عنوان مواد اولیه در سایر دوایر تولیدی مصرف شود و باعث صرفه جویی در خرید بعضی مواد مستقیم و یا غیر مستقیم گردد.که دراین صورت ارزش موادی که محصولات فرعی جایگزین آنها شده اند ارزیابی می گرددو سپس به حساب دایره تولید کننده محصول فرعی بستانکار می گردد. ب) در دسته دوم قسمتی از هزینه های مشترک به حساب قیمت تمام شده محصول فرعی منظور خواهد شد و یک روش هزینه یابی داردو هزینه یابی معکوس است. مثال: هزینه های بعد از نقطه تفکیک 42.000 و محصول فرعی جهت پردازش بیشتر به دایره بعد انتقال داده می شود.هزینه های اداری و توزیع و فروش محصول فرعی 4.000 سود مورد انتظار محصول فرعی 15% می باشد. هزینه یابی محصولات مشترک محصولات مشترک شامل موارد زیر می شوند: 1.محصولات اصلی 2.محصولات فرعی 3.محصولات زائد محصولات اصلی: محصولاتی هستند که جزء اهداف اصلی تولید بوده و در مقیاس با سایر محصولات از ارزش اقتصادی بالا تری برخوردار می باشند. محصولات فرعی: شامل محصولاتی می شود که جزء اهداف اصلی تولید نبوده بلکه تولید آنها همراه محصولات اصلی غیر قابل اجتناب بوده و در مقایسه به محصولات اصلی از ارزش ناچیزی برخودار می باشند. محصولات زائد: موادی هسنتدکه به طور غیر قابل اجتناب در اثر تولید ایجاد می شوند و فاقد ارزش فروش می باشند،در نتیجه هیچ هزینه ای به آنها تخصیصی داده نمی شود. نقطه تفکیک: نقطه ای از فرایند تولید است که در آن نقطه محصولات مشترک قابل شناسایی و از یکدیگر جدا می شوند. هزینه های مشترک: هزینه مشترک ساخت(مواد،دستمزد،سربار) به تمام هزینه هایی گفته می شود که قبل از نقطه تفکیک محصولات مشترک واقع می شوند. هزینه های بعد از نقطه تفکیک: به کلیه هزینه های انجام شده بعد از نقطه تفکیک برای تکمیل محصولات و تبدیل آنها به وضعیت قابل فروش هزینه های بعد از نقطه تفکیک (هزینه پردازش اضافی) گفته می شود. هدف از هزینه یابی محصولات مشترک تعین بهخای تمام شده هر کدام از محصولات است. بهای تمام شده محصولات =هزینه های قبل از نقطه تقکیک + هزینه های بعد از نقطه تفکیک (هزینه های مشترک) (پردازش اضافی( در واقع هزییه های مشترک هزینه های غیر مستقیم و هزینه های بعد از نقطه تفکیک،هزینه های مستقیم محصولات هستند، هزینه های بعد از نقطه تفکیک با استفاده از هزینه یابی مرحله ای انجام می شود وهزینه های مشترک با استفاده از روش های زیر به محصولات تخصیص داده می شود: 1.روش مقداری ( مقادیر فیزیکی ) 2. روش ارزش نسبی فروش در مرحله نهائی 3.روش ارزش نسبی فروش در نقطه تفکیک 4. روش درصد سود ناخالص ثابت(هزینه یابی معکوس) 5.روش ارزش خالص بازیافتنی در نقطه تفکیک ( ارزش برآوردی فروش در نقطه تفکیک) روش مقداری ( مقادیر فیزیکی ) این روش زمانی کاربرد دارد که بتوان محصولات مختلف تولید شده را با یک مقیاس ( متر،کیلو،و . . .) اندازه گیری نمود و همچنین نرخ فروش محصولات در نقطه تفکیک یکسان باشد.در این روش برای تسهیم هزینه های مشترک از نسبت مقدار تولید هر یک از محصولات به مقدار تولید کل استفاده می شود. تعداد تولید کل محصولات مشترک ÷ (مقدار تولید هر یک از محصولات مشترک × هزینه های مشترک ) =سهم از هزینه های مشترک هزینه های بعد از نقطه تفکیک + سهم از هزینه های مشترک =بهای تمام شده محصولات مشترک تعداد تولید هر یک از محصولات ÷ بهای تمام شده محصولات مشترک = بهای تمام شده هر یک از محصولات مشترک روش ارزش نسبی فروش در مرحله نها یی این روش زمانی کاربرد دارد که محصولات مشترک در نقطه تفکیک قابل شناسایی نمی باشند یا فروش آنها در نقطه تفکیک به صرفه نمی باشد و نیاز به پردازش اضافی دارند ،در این روش هزینه های مشترک بر اساس نسبت ارزش فروش نها ئی هر یک از محصولات به ارزش فروش نها ئی کل محصولات تسهیم می شود. ارزش فروش نها یی کل محصولات مشترک ÷ (ارزش فروش نهایی هر یک از محصولات مشترک ×هزینه های مشترک ) = سهم از هزینه های مشترک هزینه های بعد از نقطه تفکیک + سهم از هزینه های مشترک =بهای تمام شده محصولات مشترک تعداد تولید هر یک از محصولات ÷ بهای تمام شده محصولات مشترک = بهای تمام شده هر یک از محصولات مشترک روش ارزش نسبی فروش در نقطه تفکیک این روش زمانی کاربرد دارد که محصولات مشترک در نقطه تفکیک قابل فروش می باشند ،در این روش هزینه های مشترک بر اساس نسبت فروش هر یک از محصولات به ارزش فروش کل محصئلات در نقطه تفکیک تسهیم می گردد. ارزش فروش کل محصولات در نقطه تفکیک ÷ ( ارزش فروش هر یک از محصولات در نقطه تفکیک × هزینه های مشترک ) = سهم از هزینه های مشترک هزینه های بعد از نقطه تفکیک + سهم از هزینه های مشترک =بهای تمام شده محصولات مشترک تعداد تولید هر یک از محصولات ÷ بهای تمام شده محصولات مشترک = بهای تمام شده هر یک از محصولات مشترک روش در صد سود نا خالص ثابت ( هزینه یابی معکوس) این روش زمانی کاربرد دارد مه محصول یا محصولات تحت تأثیر اوضاع اقتصادی جامعه یا سیاست مالی مدیریت از درصد سو ناخالص ثابتی برخوردار هستند.همچنین این روش زمانی کاربرد دارد که محصولات مشترک برای قابل فروش شدن نیاز به پردازش اضافی داشته باشند،در این روش فرآیند هزینه یابی به صورت زیر انجام می شود. فروش ÷ سود نا خالص = در صد سود ناخالص یا فروش ÷{(هزینه های مشترک +هزینه های بعد از نقطه تفکیک) – فروش} =در صد سود ناخالص در صد سود نا خالص – 1 =در صد بهای تمام شده درصد بهای تمام شده × قیمت فروش نها یی هر محصول = بهای تمام شده هر محصول هزینه های بعد از نقطه تفکیک – بهای تمام شده هر محصول = سهم از هزینه های مشترک تعداد تولید هر یک از محصولات ÷ بهای تمام شده محصولات مشترک = بهای تمام شده هر یک از محصولات مشترک نکته:در این روش درصد سود ناخالص برای هر یک از محصولات یکسلن به دست خواهد آمد. روش ارزش نسبی خالص بازیافتنی در نقطه تفکیک ( ارزش برآوردی فروش در نقطه تفکیک) این روش زمانی کاربرد دارد که محصولات مشترک برای قابل فروش شدن نیاز به پردازش اضافی داشته و بخش قابل توجهی از بهای فروش به خاطر هزینه های بعد از نقطه تفکیک باشد. هزینه های بعد از نقطه تفکیک – قیمت فروش نهایی هر محصول = ارزش خالص بازیافتنی هر محصول مشترک در نقطه تفکیک ارزش خالص بازیافتنی کل – ( ارزش خالص بازیافتنی در محصول × هزینه های مشترک ) =سهم از هزینه های مشترک هزینه های بعد از نقطه تفکیک + سهم از هزینه های مشترک =بهای تمام شده محصولات مشترک تعداد تولید هر یک از محصولات ÷ بهای تمام شده محصولات مشترک = بهای تمام شده هر یک از محصولات مشترک 

حسابدارى خريد و فروش كالا در موسسات بازرگانى

بانى عمومى حسابدارى بيان و مراحل پياپى انجام عمليات حسابدارى در يك موسسه خدماتى تشريح شد . در اين فصل ، با توضيح عمليات حسابدارى مربوط به خريد و فروش كالا ، چرخه حسابدارى موسسات بازرگانى تشريح مى شود ∙ تفاوت اصلى حسابدارى موسسات خدماتى با موسسات بازرگانى در اين است كه ، درآمد موسسات خدماتى از محل حق الزحمه و كارمزد خدماتى تحصيل مى شود كه براى مشتريان انجام مى دهند؛ حال آنكه درآمد اصلى موسسات بازرگانى حاصل جمع مبالغى است كه از فروش كالاها عايد مى گردد؛ و براى تعيين سود موسسات بازرگانى ، علاوه بر هزينه عمليات بايد بهاى تمام شده كالاى فروش رفته نيز از درآمد فروش كسر شود ∙ به عبارت ديگر سود موسسات بازرگانى از رابطه زير بدست مى ايد:

( هزينه عمليات + بهاى تمام شده كالاى فروش رفته ) – فروش  =  سود  

 پيش از تشريح جزئيات عمليات حسابدارى موسسات بازرگانى جا دارد كه ابتدا توضيح مختصرى درباره موقعيت موسسات بازرگانى در بين موسسات انتفاعى داده شود و سپس درباره عمليات خريد و فروش كالا مطالبى كلى عنوان گردد∙

طبقه بندى موسسات انتفاعى

موسسات انتفاعى را بر حسب نوع فعاليتهائى كه به آن اشتغال دارند ، مى توان به ترتيب زير طبقه بندى كرد:

موسسات خدماتى (service enterprises)   موسساتى هستند كه خدماتى را به مشتريان عرضه و در ازاى آن كارمزد يا حق الزحمه دريافت مى كنند . مانند : بانكها ، تعميرگاهها ، هتل ها ، بنگاه هاى باربرى و مسافربرى و نظاير آن ∙

موسسات توليدى يا صنعتى (manufacturing enterprisees)  موسساتى هستند كه انواع فرآورده ها و كالاهاى بادوام يا مصرفى را معمولا با بكار گرفتن سرمايه و نيروى انسانى ماهر و با استفاده از ابزارها و ماشين آلات و تاسيسات مى سازند يا توليد مى كنند و آنها را مستقيما و يا از طريق شبكه هاى توزيع به فروش مى رسانند ∙ مانند كارگاهها ، نيروگاهها و نظاير آنها

موسسات بازرگانى (trading enterprises)   موسساتى هستند كه به خريد و فروش انواع مواد خام ، محصولات كشاورزى و كالاهاى ساخته شده اشتغال دارند . مانند : تجارتخانه ها ، كسبه ، فروشگاهها ، موسسات و شركتهاى تجارتى ∙

فعاليت اصلى موسسات بازرگانى خريد انواع فرآورده ها و كالاها از توليد كنندگان و عرضه آن به خريداران است . اين گونه موسسات معمولا در شكل و محتواى كالاهائى كه خريدارى و به فروش مى رسانند ( بغير از بسته بندى و نظاير آن) تغييرى نمى دهند ، بلكه كالاها را خريدارى ، حمل ، انبار و در محل و موقع مناسب به مشتريان عرضه مى كنند ∙

روشهاى فروش كالا

روشهاى متنوعى در فروش انواع فرآورده ها و كالاهاى مصرفى و با دوام بكارمى رود كه از جمله مى توان فروش نقد ، فروش نسيه ، فروش اقساطى و فروش امانى را نام برد. در اين مبحث تنها دو روش متداول فروش ، يعنى فروش نقد و نسيه مورد بحث است ∙

فروش نقد (cash sale)   معامله اى است كه براى تسليم كالا و پرداخت بهاى آن موعدى در آينده مقرر نشود و تحويل كالا از طرف فروشنده و پرداخت بهاى آن از طرف خريدار به طور همزمان باشد . اغلب فروشگاهها و خرده فروشان ، كالاهاى خود را نقدى مى فروشند ∙

فروش نسيه(credit sale)    معامله اى است كه كالا در زمان حال تحويل و براى پرداخت بهاى آن موعدى در آينده مقرر شود و فروشنده  موافقت نمايد كه قيمت را مدتى پس از تحويل كالا از خريدار دريافت نمايد . بسيارى از توليدكنندگان و غالب عمده فروشان ، كالاهاى خود را به نسيه مى فروشند و معمولا مهلتى بين 30 تا 90 روز براى پرداخت بهاى كالا به خريدار مى دهند ∙

صورتحساب يا فاكتور فروش

مواد خوراكى و بسيارى از كالاهاى مصرفى روزانه كه معمولا در مغازه هاى خرده فروشى ، سوپر ماركتها و فروشگاههاى بزرگ عرضه مى شود ، غالبا با داد وستد ، خريد و فروش مى شود ∙ در اين نوع معاملات معمولا سند و مدركى بين خريدار و فروشنده مبادله نمى شود و تنها در برخى از موسسات خرده فروشى و فروشگاههاى بزرگ ، نوار ماشين صندوق ( ماشين ثبت فروش نقدى ) به عنوان مدرك فروش به خريدار داده مى شود ∙ اما در فروش نقدى اغلب كالاهاى بادوام و برخى از كالاهاى مصرفى ، بر حسب نوع كالا و سيستم حسابدارى موسسه فروشنده برگه فروش نقدى صادر و يا از برچسب ، برگه كالا و يا مدرك ديگرى به عنوان صورتحساب فروشنده استفاده مى كند و اين مدرك را پس از دريافت پول همزمان با تحويل كالا به خريدار     مى دهد. در عمده فروشى كالاها و معاملات نسيه براى روشن بودن شرايط معامله فروشندگان معمولا سندى به نام صورتحساب ، سياهه يا فاكتور فروش تهيه مى كنند ∙ در فاكتور فروش اطلاعات زير درج مى شود .

1-  شماره فاكتور

2-  تاريخ معامله

3-  نام فروشنده

4-  نام خريدار ( يا مشترى )

5-  شرايط حمل و تحويل و بها‌ى كالاى فروخته شده

6-  نوع ، مشخصات ، شماره ، مقدار ، قيمت فروش واحد (نرخ) كالاى فروخته شده

7-  جمع مبلغ فروش

تخفيفات

موسسات بازرگانى  براى افزايش حجم فروش و تسريع در وصول مطالبات خود تدابير گوناگونى را بكار      مى گيرند كه يكى از مهمترين آنها اعطاى تخفيف است‌ . انواع تخفيفاتى كه موسسات بازرگانى اعم از توليد كنندگان ، عمده فروشان و خرده فروشان ، بر حسب نوع فعاليت خود ، به مشتريان اعطا مى كنند را مى توان در دو گروه اصلى زير طبقه بندى كرد :

تخفيفات تجارى (trade discounts) ∙ فروش كالا به قيمتى ارزانتر از قيمت مندرج در فهرست قيمت (كاتالوگ) يا برچسب كالاهاى يك موسسه را اعطاى تخفيف و كاهشى را كه در قيمت داده مى شود ، تخفيف تجارى مى نامند ∙  تخفيفات تجارى قاعدتا بر حسب درصدى از قيمت كالا تعيين مى گردد و معمولا به گروههاى مختلف مشتريان و در مواردى به نرخهاى متفاوت اعطا مى شود ∙

نكته: تخفيفات تجارى از كل مبلغ فاكتور يا صورتحساب فروش كسر مى شود و معمولا در مدراك و دفاتر حسابدارى فروشنده و خريدار ثبت نمى شود ∙

 تخفيفات نقدى   (cash discounts) ∙  در اوضاع و احوال عادى و با ثبات  اقتصادى ، اغلب توليدكنندگان و عمده فروشان ، كالاهاى خود را به نسيه مى فروشند ∙ در فروش نسيه كالا ، فروشنده علاوه بر ارزيابى اعتبار يكايك مشتريان و تعيين سقفى براى فروش نسيه به هر يك از آنان معمولا مهلتى را براى پرداخت مبلغ فاكتور تعيين مى كنند كه به آن شرط فروش نسيه مى گويند ∙

حسابداری مدیریت

پیشرفت سریع فناوری طی چنددهه‌ گذشته، مدیران سازمان‌ها را به فکر ایجاد سیستمی مناسب جهت برنامه‌ریزی و کنترل بهتر و اثربخش‌تر عملیات سازمان‌انداخته است.
سیستمی که اطلاعات مالي و غيرمالي متنوعي را در اختيار استفاده‌کنندگان، به ويژه «مديران هر سازمان» قرار دهد. نياز روزافزون به اطلاعات صحيح و بهنگام براي به کارگيري در فرآيند تصميم‌گيري مديران، به‌مقوله‌اي اجتناب‌ناپذير تبديل شده است. سيستم حسابداری مدیریت به عنوان مهم‌ترین زیرمجموعه سیستم اطلاعاتی مديريت، منبع اصلي ارائه اطلاعات به‌شمار مي‌آيد. از اين‌رو، در اين مقاله ابتدا به تعريف حسابداري مديريت و مباحث اصلي موجود در آن پرداخته، سپس به تفاوت‌های حسابداری مدیریت و مالی و در نهایت به بیان ضرورت‌های استقرار حسابداري مديريت در سازمان می‌پردازیم.
حسابداری مدیریت در مقایسه با حسابداری مالی، رشته علمی جدیدی محسوب می‌شود. در نتیجه، به موازات پیدایش راه‌های جدید تهیه اطلاعات برای کمک به مدیران، مفاهیم و ابزارهای حسابداری مدیریت نیز به تدریج تکامل می‌‌یابد. علاوه بر این، محیط سازمان‌ها به سرعت در حال تغییر هستند و حسابداری مدیریت نیز باید در تهیه اطلاعات به ترتیبی عمل کند که این تغییرات را منعکس سازد. به این ترتیب می‌توان اطمینان داشت که حسابداری مدیریت در آینده نیز همانند چنددهه قبل، ابزاری مناسب برای کمک به مدیران محسوب شود.
حسابداري مديريت، شامل طراحي و استفاده از حسابداري، در داخل سازمان است. در واقع حسابداری مدیریت را می‌توان فرآیند شناسایی،‌اندازه‌گیری، گردآوری، سنجش، تحلیل، تفسیر و ارائه آن گروه از اطلاعات مالی و سایر اطلاعات کمی و عملکردی تعریف کرد که توسط مدیریت به منظور برنامه‌ریزی، کنترل، ارزیابی عملیات و استفاده بهینه از منابع در داخل یک سازمان، یعنی حصول اطمینان از بهره‌برداری مناسب از منابع و در جهت پاسخگویی مناسب در قبال این بهره‌برداری، مورد استفاده قرار می‌گیرد(ifac, 1998). در حسابداری مدیریت، با تاکید بر استفاده‌کنندگان درون سازمانی، اطلاعاتی‌اندازه‌گیری و گزارش می‌شود که مدیران سطوح مختلف یک سازمان را در اجرای اهداف تدوین شده برای آن سازمان مورد نظر، یاری دهد.
حسابداری مدیریت در جهت مقاصد داخلی سازمان‌ها و واحدهای انتفاعی خدمت می‌کند و بر خلاف حسابداری مالی که از طریق اصول و ضوابطی مشخص و از پیش تعیین شده با محدودیت مواجه است، از یک رشته قواعد ثابت و غیر قابل تغییر تشکیل نشده است. روش‌ها و قواعد حسابداری مدیریت برای کمک به سازمان در جهت دستیابی به هدف‌های مورد نظر، از طریق تصمیم‌گیری‌های مطلوب تدوین و اتخاذ می‌شود. به همین دلیل، روش‌های حسابداری مدیریت باید برای هر یک از سازمان‌ها متناسب با اوضاع و احوالی که دارند، طراحی و به کار گرفته شود. در واقع حسابداری مدیریت باید خود را با ویژگی‌ها و نیازمندی‌های سازمان مربوط تطبیق دهد.
علاوه بر این، برخی از مفاهیمی که در حسابداری مدیریت به کارگرفته می‌شود، ممکن است در حسابداری مالی کاربردی نداشته باشد. مثلا، در حسابداری مدیریت یکی از هزینه‌های موثر در تصمیم‌گیری‌ها، هزینه فرصت است که باید به گونه‌ای منطقی‌اندازه‌گیری و در تصمیم‌گیری‌های مربوط لحاظ شود. در حالی که در حسابداری مالی لحاظ کردن این هزینه جایگاهی ندارد. در مجموع حسابداران مدیریت این آزادی عمل را دارند که هر نوع اطلاعاتی را که مدیریت سودمند بداند، برای آنان فراهم کنند.
جوهره مدیریت، تصمیم‌گیری است و تصمیم‌گیری ذاتا با رویدادهای آتی سروکار دارد. به همین دلیل، حسابداری مدیریت برخلاف حسابداری مالی که اساسا بر اطلاعات گذشته تمرکز دارد، عمدتا فراهم‌کننده اطلاعاتی با ماهیت جاری و آتی است. علاوه بر این، اطلاعات حسابداری مدیریت برای آنکه بتواند مدیران سطوح مختلف سازمان را در تصمیم‌گیری‌ها و ارزیابی‌ها کمک کند، ناگزیر باید به شکل تفصیلی و در اسرع وقت در دسترس قرار گیرد. نهایت اینکه اطلاعات حسابداری مدیریت هنگامی سودمند واقع می‌شود که مربوط، صحیح، قابل اعتماد و در صورت برآوردی بودن، بر رویه‌های صحیح برآورد مبتنی باشد.
همان‌گونه که قبلا بیان شد، تاکید اساسی حسابداری مدیریت بر عرضه اطلاعات برای برنامه‌ریزی و کنترل توسط مدیریت است. 
سيستم حسابداري مديريت، مي‌تواند در موارد زير به مديران کمک کند:
1- درک روابط محلی و معلولي: حسابداري مديريت مي‌تواند درخصوص این‌که چه موضوعی باعث هزينه شده است يا چرا ظرفيت خالي يا غيرقابل استفاده براي توليد وجود دارد و همچنین تعیین میزان آثار آن به مدیریت کمک کند.
2- تشخيص فعاليت‌هايي که ارزش‌افزوده ايجاد نمي‌کنند يا کارآيي ندارند: حسابداري مديريت با تشخيص فعاليت‌ها يا وظايف ناهماهنگ يا تکراري، به طراحي مجدد فرآيندهاي کاري کمک مي‌کند.
3-درک ارتباط بين اجزاي مختلف يک زنجيره ارزش: اطلاعات حسابداري مديريت مي‌تواند تاثير فعاليت‌هاي واسطه يا تامين‌کننده را بر قیمت تمام شده نهایی محصول، نشان دهد.
4- تشخيص گلوگاه‌هاي فرآيند در داخل يا خارج شرکت: حسابداري مديريت مي‌تواند نشان دهد چه اجزايي از فرآيند کاري (ماشين يا انسان) محدودکننده کارآيي سيستم است.
5- شفاف کردن مسائل و تغيير درک افراد.
6- ايجاد انگيزه در مديران و کارکنان از طریق‌اندازه‌گیری رفتارهای مطلوب.
7- تغيير گرايش‌ها و رویکردها: معيارها باعث تغيير سطوح گرايش‌ها و تلاش‌ها مي‌شوند. مثلا، استاندارد زماني براي اجراي يک فعاليت هدفي را مشخص مي‌کند که انتظار مي‌رود کارکنان با تلاش معقول به آن دست پيدا کنند. در صورت موفقيت، آنها سطح تلاش خود را بازنگري مي‌کنند و در نتيجه، دفعات بعد عملکرد بهتري خواهند داشت.
8- تغيير دیدگاه‌ها: افراد تمايل دارند که موفقيت را به فعاليت خود نسبت دهند؛ اما شکست‌ها را به عوامل محيطي مربوط کنند. تحقيقات نشان داده که اين نسبت دادن، مي‌تواند با ملاک‌هاي حسابداري مديريت تغيير کند و در نهايت رفتارها را نيز تغيير دهد.
با در نظر داشتن موارد فوق، هدف‌های اصلی حسابداری مدیریت را می‌توان به شرح زیر برشمرد:
1- تامین اطلاعات مورد نیاز مدیران برای تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی
2- کمک به مدیران در رهبری و کنترل فعالیت‌های عملیاتی
3- انگیزش مدیران و کارکنان برای فعالیت در راستای هدف‌های سازمان
4- سنجش و ارزیابی عملکرد واحدهای تابعه، مدیران و سایر کارکنان سازمان.
به طور کلی، با توجه به اینکه حسابداری مدیریت بر کوشش‌های مدیران تمرکز دارد، اهداف آن باید با توجه به محیط عملکرد مدیریت و وظایفی که مدیران در سازمان‌ها انجام می‌دهند(شامل وظایف اقتصادی و وظایف اداری)، برنامه‌ریزی شود. تفاوت‌های موجود بین حسابداری مالی و حسابداری مدیریت را می‌توان به شکل خلاصه به ترتیبی که در جدول بالا منعکس شده ارائه کرد:
اگر سازمان‌ها، واحدهایی ایستا محسوب شوند، ممکن است بتوان روش‌های حسابداری مدیریت را منطبق با نیازهای آنان تدوین کرد؛ اما سازمان‌ها همزمان با ورود و خروج مدیران وکارکنان تغییر می‌کنند. علاوه بر این، اولویت‌ها و سیستم‌های ارزشی محیط نیز در حال تغییر است و ناگزیر سازمان‌ها باید خود را با محیط در حال تغییر مطابقت دهند. دونیروی اصلی موثر بر سازمان‌های امروزین، عبارتند از: تغییرات تکنولوژی و رقابت‌های جهانی. سازمان‌هایی که نتوانند خود را با این دو نیرو تطبیق دهند، در بلندمدت قادر به ادامه حیات نخواهند بود.
سازمان‌هایی که در چنین محیط‌های پویا فعالیت می‌کنند برای تهیه اطلاعات مورد نیاز، ناگزیر به سیستم حسابداری مدیریت خود اتکا می‌کنند. چنانچه تکامل تدریجی سیستم حسابداری مدیریت از سیر تکاملی سازمان عقب بیفتد، این سیستم در واقع ترمزی برای مواجهه با محیط در حال تغییر محسوب خواهد شد. بنابراین، سازمان‌ها باید با تغییرات محیط سازگار شوند و حسابداری مدیریت نیز باید خود را با تغییرات سازمان هماهنگ کنند. به این ترتیب، حسابداری مدیریت در حقیقت بررسی یک فرآیند است و محدود به مجموعه‌ای از روش‌ها است. با این وجود درک مفاهیم حسابداری مدیریت نیز مستلزم شناخت سازمان و نیروهای موثر بر آن است.
هزینه‌ها و فواید حسابداری مدیریت
اطلاعات را نیز مانند کالا می‌توان خریداری کرد و به کار بست. این اطلاعات می‌تواند کیفیت بالا یا پایین داشته باشد، به موقع یا با تاخیر ارائه شود، مربوط یا نامربوط باشد. مانند سایر کالاها و خدمات، تهیه اطلاعات نیز همراه با هزینه‌ها و فوایدی است. هزینه تهیه این اطلاعات در سازمان‌ها معمولا شامل حقوق و مزایای کارکنان اداره حسابداری مدیریت، هزینه خرید و عملیات کامپیوترها و هزینه زمان صرف شده توسط استفاده‌کنندگان از اطلاعات برای مطالعه، درک و به کارگیری اطلاعات است؛ فواید این اطلاعات نیز شامل بهبود تصمیم‌گیری‌ها، برنامه‌ریزی اثربخش‌تر، کارآیی بیشتر عملیات و رهبری (کنترل) بهتر عملیات و در نهایت ایجاد صرفه و صلاح اقتصادی برای سازمان است. 

ضرورت استفاده از خدمات حسابداری مدیریت
اکتشافات علمی جدید موجب به وجود آمدن صنایعی شده که حتی در گذشته نزدیک نیز مد نظر نبوده است. حسابداری مدیریت نیز باید در جست‌و‌‌جوی روش‌ها و ابزارهایی باشد که بتواند اطلاعات مورد نیاز این صنایع را فراهم و ارائه کند.
برخی از ضرورت‌های استفاده از خدمات حسابداری مدیریت به شرح زیر است:
1- مدیریت به موقع موجودی‌ها
2- افزایش کیفیت محصولات
3- بهره‌وری بیشتر
4- تسهيل تصميم گيري‌ها
5- بهبود مستمر عملیات، و . . .
سخن آخر
با توسعه فن‌آوری‌های نوین در صنايع و ايجاد تغيير و تحول در سيستم‌هاي توليد، سازمان‌ها چنان با پيچيدگي و تغييرات شديد رو‌به‌رو شده‌اند که مديريت، به‌تنهايي نمي‌تواند نسبت به محيط خود در سازمان شناخت کافي داشته باشد. به‌همين دليل، ضرورت دارد سيستمي به‌وجود آيد که مديريت را در امر شناسايي مساله، تعيين اهداف، تعريف راه‌حل‌هاي ممکن و ارزيابي و انتخاب راه‌حل بهينه و اجرای آن کمک کند که همین توجیهی برای ارائه خدمات حسابداری مدیریت است. حسابداران مدیریت در برابر شرکت و مردم مسوول هستند و باید سطح بالایی از عملکرد و اصول اخلاقی را رعایت کنند، این اصول اخلاقی شامل شایستگی(تخصص)، رازداری، صداقت و قابل اعتماد بودن است.